یه پست شاد
سلام دوستان. خوبین؟ از اونایی که تو اون یکی پستم نظر گذاشتن ممنونم. خیلی گُلین. بازم نظر بذارین. راستی می دونم تو پست قبلی زدم توی فاز غم. حالا می خوام یه خاطره جالب و خنده دار از خودم بهتون تعریف کنم. مامانم همیشه میگه نابینا ها درسته نمی بینن، ولی خیلی باهوشن. البته اینو مامانم میگه ها. ولی خب منم قبول دارم که چون ما نمی تونیم ببینیم، خدا حس های دیگمون مثل شنوایی و لامسه و بویایی و... رو قوی کرده که بتونیم از پس کارامون بر بیایم. بگذریم. چند سال پیش وقتی ده یازده سالم بود، یه روز نمی دونم مامانم می خواست کجا بره که گفت اگه کارم طول کشید بر م...




