روز شماری تا تولد مامان جونم و تعریف خاطرات اولین هفته مدرسه
سلام سلام. من باز اومدم. وای وای بچه ها باور کنین تو این چند روز اصلاً اصلااا وقت نکردم حتی یه بیرون برم با مامان اینا، دلم باز شه. از بس که سرم شلوغه. یعنی گرفتار مدرسه ام شدیدااا. اصلا این پنج روز خیلی واسم سخت گذشت. پس فکر نکنین نمیام و دارم قصور می کنم توی پست گذاشتن. خب بریم سر وقت جریانات این چند روز. نه وایسین. اول یه چیز بگم که از همه واسم مهمتره. واییی بچه هااا! شنبه تولد مامانمههه. خیلی خوشحالم. می خوام تدارک یه کادوی خوشگل موشگل رو براش ببینم. انشاالله خب بریم سر وقت تعریف. به جون عمه ی غضنفر، دیگه می خوام بتعریفم. خب. اون میکروفون رو بدین به من. م...






