سالگرد ازدواج بهترین خاله ی دنیا
پستی از جنس نقاشی
سلام دوستان خوبم. حالتون چطوره؟ منم به لطف خدا خوبم. ممنون از اونایی که لایک میکنن و نظر میذارن برام. امروز هم میخوام یکم باهاتون حرف بزنم هم از یه چیز جدید رونمایی کنم. یعنی پستم هم شاده هم غمگین. 19 شهریور یکی از فامیلامون که خیلی انسان شریف و محترمی بود فوت کرد. خبر فوتش واقعا ناراحتم کرد. میدونین، تو این دنیا از آدما یا یاد و خاطره خوب میمونه یا بد. مهم اینه که خود آدم کدومشو انتخاب کنه. همیشه دوست داشتم توی ذهن دور و بریام با خاطره های خوب یاد بشم. حالا نه اینکه فکر کنین میخوام از خودم تعریف کنم، اصلا. خدا رفتگان همه رو بیامرزه. اون بنده خدا فامیلمون هم خیلی آدم خوبی بود. بگذریم که نمیخوام خیلی بزنم به ک...
یک کم انرژی مثبت
داستانی جالب در مورد حسادت
در زمان يكی از خلفا ،مرد ثروتمندی غلامی خريد . از روز اولی كه او را خريد ، مانند يك غلام بااو رفتار نمیكرد ، بلكه مانند يك آقا با او رفتار میكرد . بهترين غذاهارا به او میداد ، بهترين لباسها را برايش میخريد ، وسائل آسايش او رافراهم میكرد و درست مانند فرزند خود با او رفتار میكرد ، گوئی پرواری برای خودش آورده است . غلام میديد كه اربابش هميشه در فكر است ، هميشهناراحت است . بالاخره ارباب حاضر شد او را آزاد كند و سرمايه زيادی همبه او بدهد . يك شب درد دل خود را با غلام در ميان گذاشت و گفت : من حاضرم تو را آزاد كنم و اين مقدار پول هم بدهم ، ولی میدانی برای چه اينهمه خدمت به تو ...
یک ماه تا تولد نفسم
خاطره آموزنده من
سلام. حالتون خوبه؟ همونطور که توی پست های قبلی گفته بودم امروز اومدم با یه خاطره از خودم. فکر میکنم کلاس هشتم بودم. یه روز زنگ تفریح با دوستام میخواستیم بریم توی کتابخونه بشینیم. اما... همین که من خواستم برم تو یکی داد زد: زهرا نیا تو. اینجا سوسک هست. اما دیگه دیر شده بود و مغز من فرمان نداد و یکی دو قدم وارد شدم. خخخ. انگار سوسکه از من خوشش اومده بود. با همون یکی دو قدم که من جلو رفتم مثل برق به طرفم حرکت کرد و... رفت توی مانتوم. البته اینو بچه ها با جیغ و دادشون گفتن و ناظم رو صدا کردن که چی: که وای سوسک رفت تو لباس زهرا. بچه ها باور نمیکنین! من اون لحظه شوکه شده بودم فقط. انگار زبونم بند اومده بود. بعد ...






