باران
مرورگر شما از Player ساپورت نمی کند همیشه فکر میکردم وقتی بارون میاد که آسمون دیگه دلش طاقت دیدن بدی های دنیا رو نداره. که دیگه نمیتونه جلوی اشکاشو بگیره. آخه آسمون غرور نداره که بخواد اشکاشو پنهون کنه. با فراغ بال میباره. جای همه آدمای دل شکسته میباره. خدایا منم میخوام مثل آسمونت باشم. صاف و پاک. امروز داشتم اخبار رو نگاه میکردم. میگفت یه بیماری وحشتناک اومده که بچه های زیر پنج سال میگیرنش فقط. بابام میگفت بچه معصوم تمام بدنش دون دون شده. میگن علائمش تب شدیده. با خودم گفتم: آخه خدا، چرا بچه های طفل معصوم که اونقدر ظریف و ضعیفن باید براشون مریضی درست بشه؟ اصلا چرا تو این دنیا اینقدر مشکل هست؟ خیلی...






