زهرازهرا، تا این لحظه: 24 سال و 4 ماه سن داره
Date of creation of my blogDate of creation of my blog، تا این لحظه: 10 سال و 10 ماه سن داره
My membership dateMy membership date، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره

🌹خاطرات یک بانوی روشندل🌹

قلبم را به ❤خدا❤ میسپارم، که او به شدت کافیست

من اومدم اما...

سلام بچه ها خوبین؟ من اومدم که زودی یه سری خبرا رو بهتون بدم و برم. اول اینکه دیروز تولد وبلاگ دوست خوبمون مبینا بود. مبارکههه. دوم اینکه... وای بچه ها من اصلا حال خوبی ندارم. یعنی فکر کنم هممون اینجوریم. خیلی رعب و وحشت ایجاد شده این روزا. بیچاره بچه ها که نمی دونن کرونا چیه. وای اون روزی بابام یه کلیپ نشونم داد. یه بچه داشت گریه می کرد و فکر می کرد کرونا یه دزدی، چیزیه. نمی دونست که مریضیه. طفلی همش با گریه می گفت من می خوام برم کرونا رو بکشم. کرونا آدم بده. حیف شدا. می خواستم امروز یه سری مطالب باحال بذارم. ولی انگار نمیشه. اما مهم تر از همه اینه که دیروز خبردار شدیم که یکی از همسایه هامون مشکوک به کروناست. بدبخ...
15 اسفند 1398

منیم سئودیم اینسان

اینان مورام سنن اوزاخلاردا باور نمی کنم که از تو دورم بیر گون اوزون گولسه گولردیم من اگه یه روز صورت تو می خندید، من هم می خندیدم هیندی آیری آیری یاشیریوخ بیز حالا ما جدا، جدا زندگی می کنیم سنن آیری گالسام اولردیم من اگه از تو دور می موندم می مردم هیندی اولمیشم خبرین یوخدی حالا مرده ام، تو خبر نداری سوگی سان کی نیشان گاه دی اوخ دی عشق تو گاهی مثل تیری که به نشونه می خوره سنی منه قدر سون تاپیلماز ...
13 اسفند 1398

تولد داداش احسان

احسان گلی، تو مثل داداش کوچولوی خودمی. تولد 10 سالگیت مبارک پسر مهربون. این دو سه روز سعی کردم همه چیو آسون بگیرم و حسابی واسه خودم خوش گذروندم. مامانم واسم یه کیک شکلاتی بزرگ درست کرده که دو روزه دارم می خورم و کیف می کنم. دستت درد نکنه عمرم. دیشبم خالم سالاد میوه درست کرد که به نظر من ایده خوبیه. اینجوری یه دفعه همه میوه ها رو با هم می خوری. جاتون خالی. تا 14 اسفند بدرود.
9 اسفند 1398

لیلت الرغایب شب آرزو ها

میگن اگه برای هر کی دعا و آرزوی خوب کنی خدا هم واسه تو خوب می خواد. شاید خیلیا بهم بدی کرده باشن. تهمت زدن. دل شکستن. ولی من امشب حتی واسه اونام آرزو های خوب به آسمون می فرستم. خدایا همه رو عاقبت به خیر و خوشبخت کن، منم توشون. خدایا خیلی دوستت دارم. دوستت دارم چون: پناهمی، تکیه گاهمی، رفیق روز های خوشی و ناخوشیمی، اصلاً نمیشه بگم چقدر عاشقتم خدا جونم. --- التماس دعا.
8 اسفند 1398

جوک های خنده دار پزشکی

دکتر, بیمار, جوک های خنده دار      دکتر اول : امروز یکی از بیمارهام می گفت که ، پدر پدر پدر پدربزرگ خودش رو دیده!!     دکتر دوم : از دو حال خارج نیست ، یا دروغ میگه ، یا سایکوز حاد داره!     دکتر اول : نه ، فقط لکنت زبون داره !!! ---     بیمار: دکتر جون دستم به دامنت ، دیگه تحمل این درد رو ندارم ، بکش منو ، راحت بشم.     دکتر : آقا جان من خودم کارمو بلدم ، شما لازم نیست یادآوری کنی !؟ ---     بیمار: واقعا عجيبه آقای دکتر! از وقتی شروع کردم به صحبت با شما و دردها و مشکلاتمو براتون گفتم، سردردم کلا از بين رفته.   &nbs...
7 اسفند 1398

حال و هوای هفته اول اسفند ماه

سلام دوستان. خوبین؟ منم هی بد نیستم. اما این روزا دل و دماغ پست گذاشتن نداشتم. شیوع بیماری کرونا و اضطراب های مخصوص به خودش تموم فکر و ذکر مردم بیچاره شده. این روزا همه عصبی ان. جالبیش اینه که به جای اینکه قوت قلب هم باشیم، سر کوچیک ترین چیزا جوش میاریم و با هم بحث می کنیم. این هفته کلا تو خونه بودم. می ترسیدم برم بیرون مریض بشم. یعنی از پنجشنبه شب تا یکشنبه هم بد حال بودم تقریباً. باد خورده بود سرم، سرما خورده بودم. از دیروز صبح تا همین الان، بارون اومده و داره میاد. هی تند و کند میشه شدتش. ولی قطع نشده فکر کنم. خدایا شکرت بابت این رحمت الهی. ولی امیدوارم سیل نیاد. من صدای برخورد قطره های بارونو به پنجره اتاقم ...
7 اسفند 1398

ميخ در ديوار

يكي بود يكي نبود،  بچه ي كوچك و بداخلاقي بود. روزي پدرش به او كيسه اي پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.  روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد. بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه...
2 اسفند 1398

تولد فرحناز جونم

فرحناز نازنینم، بهترین خواهر دنیا، عزیز ترین و صمیمی ترین دوست من، امروز خورشید پر نور تر از هر روز دیگه ایه … چون روز تولد عزیزی مثل تو فرا رسیده دوستت دارم، تولدت مبارک دوست نازنینم ! آرزو می کنم در سال جدید زندگی ات بهترین های دنیا را داشته باشی و همه رویاهایت به حقیقت بپیوندد . تولدت مبارک دوست عزیزم ! تو بهترین دوست من هستی کسی که همیشه برای من مونده کسی که به درد دل های من گوش می ده از من حمایت می کنه من رو تشویق می کنه و خیلی کارهای دیگه که فقط دوستان خوب در حق هم انجام می دن تولدت مبارک بهترین د...
28 بهمن 1398

مادرم، ای گل نیلوفرم، ای همه باورم، روزت مبارک

شاید از دلسوزیات جا خورده باشم شاید برات صدامو بالا برده باشم ببخش همیشه واسه تو باعث دردم من آرزو هاتو برآورده نکردم نپرس چرا چشمای من از اشک تاره من انتخابم با بقیه فرق داره نگرد پی چیزای عادی تو وجودم من دختر یاقی و مغرور تو بودم گوشه پیرهن تو قایم می شدم زود دامن تو پاک ترین بالشت من بود هنوز پا به پام میای با بی قراری به روت نمیاری که زانو درد داری زندگیتو دادی نداری ادعاشم هیچوقت نتونستم مثل تو خوب باشم مثل تو حرف سرنوشت و بپذیرم بدی دیگرانو نادیده بگیرم *** مادر من مادر من مثل تو پیدا نمیشه هر جا باشی هر جا باشم توی قلبمی همیشه تویی ماه شبای سردم الهی من دورت بگردم شده ندیدن تو دردم زندگی بی تو معنی...
26 بهمن 1398