زهرازهرا، تا این لحظه: 24 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره
Date of creation of my blogDate of creation of my blog، تا این لحظه: 10 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره
My membership dateMy membership date، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

🌹خاطرات یک بانوی روشندل🌹

قلبم را به ❤خدا❤ میسپارم، که او به شدت کافیست

عکس کادو های ولنتاین من

سلام بچه ها. خوبین؟ من این عکسا رو گذاشته بودم تو اون یکی پستم. ولی گویا وقتی زدم ویرایش مطلب پاک شده و خودم متوجه نشدم. ببخشید. حالا ببینیدش. این عکس هایی که مشاهده می کنین، همشون کادو های ولنتاین منن از طرف مامان و بابام . چیز کیک کادوی بابای گلمه، اون عطر و گل خو شگله هم از طرف مامان جونم . البته خالمم برام کادو گرفته بود. ولی خب هنوز عکسش به دستم نرسیده. ایشالا تو پست بعدی میذارم اونم . دستشون درد نکنه. قربونشون برم امسال خیلی تحویلم گرفتن . ...
26 بهمن 1398

تولد عمه ناهید خوشگلم و ولنتاین 2020 مبارک

سلام دوستای خوبم. خوبین؟ امروزم کلی حرف دارم. اول اینکه امروز تولد عمه ناهید مهربون منه که امسال 26 ساله میشه. تولدت مبارک عمه کوچیکه ی قشنگم. انشاالله 120 سال با شادی و دلخوشی زندگی کنی. دوم اینکه ولنتاین مبارک عزیزان. خب بریم سر تعریف هفته ای که گذشت. شنبه و یکشنبه که خبری نبود. دوشنبه مدرسمون برنامه داشت و بچه های دهم برنامه اجرا کردن. دوتاشون یه نمایش بازی کردن. نقش یه زن و شوهرو داشتن که مثلا زنه از این زنای ادایی بود و برعکسش مرده لهجه گرفته بود. خیلییی باحال بود. مثلا مرده از زنش پول می خواست، زنه هم با فریاد می گفت تو منو بدبخت کردی و برام هیچی نمی خری و... از اینجور چرت و پرتا. خلاصه که کلی خندیدیم. بعدش یه م...
25 بهمن 1398

حال و هوای بهمن ماهی

سلام سلام. چطورین دوستای خوبم؟ من دوباره اومدم با کلییی تعریف. اول اینکه... شما که اینقدر خوبین و لایک می فرستین واسه بنده، اگه نظرم بدین دیگه میشه نور علی نور و خیلی عالی. می بینم که پرسپولیس بعد از سه ساااال قهرمان شدن، این دفعه مساوی کرد و... بعله دیگههه. فقط شانس آوردین که مساوی شدینا. وای وای! ولش کنین. فقط بگین بیبینم فرزندانم، شما استقلالی تشریف دارین یا پرسپولیسی؟ من که خودم استقلالی تیررر و مردادم. خخخ. خب. حالا بریم سر تعریف هفته ای که گذشت. آخرای هفته پیش بود که به مامانم گفتم مامان جون من دلم پیتزای مامان پز می خواد. ولی مامانم گفت فعلا نمیشه و شرایطشو نداریم. منم گفتم هر چی شما بگی مامانم، سرورم....
18 بهمن 1398

اشک های گرم

خدایا باز این دل همیشه خسته من گرفته است نیاز به آرامش دارم قلبم تیره و تار است از نامهربانی ها اشک های گرم از چشمان سرد من جاریست . . . آسمان آبیست ، ابرها را چه شده؟ ابرها را چه شده؟ چرا جلوی سوز آفتاب را نمی گیرند؟ نمی دانند کسی این پایین تشنه است؟ نمی خواهند کسی را سبز کنند؟ غنچه ها می میرند ابرها می بینند بی اعتنایی می کنند عشق بی وفایی می کند دوست نامهربانی می کند آسمان بی خیالی می کند زمین بی تفاوتی طی می کند  آسمان با من بخیل است و زمین سنگ دل.
16 بهمن 1398

تولد عمه وحیده

تولد تو یکی از زیبا ترین اتفاق های دنیاست. عمه ی عزیزم! صمیمانه و از ته قلب میلادت را تبریک می گویم. برایت بهترین ها را آرزومندم. از خدا می خواهم به پاس مهربانی هایت آنقدر در زندگیت خوشبخت باشی که وصفش محال باشد. می نویسم تا به یادگار بماند علاقه من به تو. تولدت مبارک عمه جونم. پی نوشت: راستی 10 بهمن تولد دوست جدیدم فائزه بود. 16 بهمن هم تولد دوستم آهو هستش. به جفتشون تبریک میگم.
13 بهمن 1398

یه تاریخ رند تو زندگیم: 17 سال و 7 ماه و 7 روزگی

سلام دوستان. امروز 17 سال و 7 ماه و 7 روزه شدم. طبیعتا باید خوشحال باشم ولی... مشکلاتی که دور و برمون می چرخه، باعث تشویش و ناراحتیه. معلق شدن وب دوست عزیزمون مبینا، ویروس کشنده کرونا که کابوس این روزاست که وارد ایران نشه، نتیجه امتحاناتم که فعلا معلوم نیست و... از همه بدتر، شنیدن بیماری دوستمون آریاناست که قلبمو به درد آورده. اصلا باورم نمیشه. آریانا به اون خوبی و مهربونی. آخه مگه میشه؟ بچه ها ما با هم دوستیم. باید موقع سختیا یاد هم کنیم. دست هم و بگیریم و نذاریم حس تنهایی به دیگری دست بده. درسته این واقعه به شدت به شدت تلخه. من واقعا قبول دارم. قبول دارم که هضمش چقدر می تونه سخت باشه و حتی با کلمات هم قابل بیان نیست...
12 بهمن 1398

شهادت حضرت زهرا (س) بانوی دو عالم، همراه با کمی تعریف از هفته اول بهمن

ای روح دو صد مسیح محتاج دَمَت / زهرایی و خورشید غبار قدمت کی گفته که تو حرم نداری بانو؟ / ای وسعت دلهای شکسته ، حَرَمت . . . دارد دل و دین میبرد از شهر شمیمی/افتاده نخ چادر او دست نسیمی/درخانه ی زهرا همه معراج نشین اند/آنجاکه به جز چادراو نیست گلیمی. یازهرا حجاب، همان چادری بود که پشت درب خانه سوخت ولی ازسرفاطمه (س)نیفتاد. یازهرا . این جمعه بیا به فکر مادر باشیم در فکر عزای یاس پرپر باشیم هر جمعه اگر ز حجر تو خون خوردیم این هفته به یاد پهلو و در باشیم . بی بی جان ... هزاران کلید هم بیاورند، قفل دلتنگی های دلم را باز نمی کنند شاه کلید دلم ...
8 بهمن 1398

منجم

  پادشاهي بسيار چاق بود و از زيادي چربي و گوشت در رنج بود . اطباء هر دستوري مي دادند مفيد واقع نمي شد روزي مردي بحضور پادشاه رفت و گفت : من از علم نجوم اطلاع كامل دارم . اگر شاه اجازه دهد امشب سرنوشت سلطان را از اين بيماري چاقي ببينم . اگر عمر سلطان طولاني باشد معالجه شما را بعهده خواهم گرفت . سلطان قبول كرد و به وي وعده انعام داد . روز بعد منجم با كمال افسردگي و حالتي غمگين خدمت سلطان رسيد و عرض كرد ، بطوريكه از گردش ستارگان فهميدم متاسفانه از عمر ملك بيش از يكماه نمانده است و اگر باين حقير شك داريد دستور فرمائيد مرا زنداني كنند و چنانچه در مدت يك ماه گفته من درست در نيامد دستور قتلم را ص...
3 بهمن 1398

دومین برف امسال

سلام. این روزها سرم شلوغه. ولی دلم نیومد این اتفاق شیرین رو ثبت نکنم. البته این دفعه یه تصمیم قطعی گرفتم که فقط اتفاقات مهم رو ثبت کنم. تو این چند روز هم سر حرفم وایسادم. پس حرفو کوتاه می کنم. چون حالم خوب نیست. سرما خوردم. باید برم استراحت کنم که ان شاء الله زودتر خوب بشم. امروز دوباره برف اومد. خیلی هم زیاد. هنوزم داره صدای برخوردش با پنجره اتاقم میاد. اما متاسفانه ما شبکه 6 رو ندیدیم که زیرنویس کرده بودن تعطیلیم و من با اون حالم رفتم مدرسه. وقتی شنیدم تعطیله هم ذوق کردم هم اعصابم خرد شد که چرا اون همه راهو کوبیدیم رفتیم تا مدرسه. ولی عیب نداره. اینم شد یه خاطره. نمی دونین چه برف قشنگی می اومد. ...
29 دی 1398